سخنی با دانش اموزان 

یکشنبه 29 بهمن 1396, 22:03:00

با سلام: عزیزانم قراره باهمدیگه یک داستان کوتاه یا داستانک  بنویسیم . اینجا چند نمونه داستانک براتون گذاشتم . امیدوارم برای نوشتن کمکتون کنه.

داستانک  

یکشنبه 29 بهمن 1396, 21:33:00
هر سه فریاد کشیدیم الله اکبر) ما،در خانه یک همافر مستاجر بودیم. می دانستیم که طرفدار شاه است. من کلاس دوم راهنمایی بودم .هرروز سر کلاس بچه ها از تظاهرات وکشته شدن مردم حرف می زدند. از رفتن روی پشت بام ها والله اکبر گفتن ها برای هم تعریف می کردند . انها که کمی دل و جراتشان بیشتر بود در تظاهرات هم شرکت می کردند. مردم روی پشت بام ها الله اکبر می گفتند.باخودم می گفتم :چه می شد ماهم روی پشت بام می رفتیم والله اکبر می گفتیم!ولی افسوس! اگر این کار را می کردیم ،صاحب خانه مان دمار از روزگارما در می آورد. همافری که صاحب خانه ما بود دو پسر داشت:کاظم ومحسن. یکی از انها دیپلم گرفته بود ودیگری سال سوم دبیرستان بود.آنها هرشب دیر به خانه می آمدند. چندبار صدای پدرشان را شنیده بودم که فریاد می کشید ودعوایشان می کرد. آن شب بود که فهمیدم چرا کاظم ومحسن دیر به خانه می آیند. چند روزی از این ماجرا گذشت . بعد از ظهر یک روز بارانی بود که به محسن برادر کوچکتر گفتم : امروز من را هم با خودتان به تظاهرات ببرید . او با تعجب به من نگاه کرد وگفت : تو از کجا می دانی ما به تظاهرات می رویم؟ خندیدم و گفتم : می برید یا نه ؟ گفت : ازپدرت اجازه گرفته ای ؟ پدرم رفته بود ماموریت.گفتم که پدرم خانه نیست.گفتم:اوکاری به کار من ندارد.محسن پرسید ولی اگر پدرت پرسید با کی به تظاهرات رفته ای ؟نباید بگویی ما تو را به تظاهرات برده ایم.گفتم:باشد. عصر همان روز من وکاظم ومحسن راه افتادیم.در میدان مجسمه ی شهرمان ،مشهد-میدان شهدای فعلی-جمعیت زیلدی جمع شده بود.مردم شعار مرگ بر شاه سر داده بودند.سرباز ها چهار گوشه میدان ایستاده واسلحه هایشان را طرف مردم گرفته بودند. من و محسن و کاظم میان جمعیت ایستادیم وشروع کردیم به شعار دادن . ناگهان تیر اندازی شروع شد . برای اولین بار بود که از نزدیک صدای گلوله شنیدم. گوشه ای از میدان یک تانک بود که مرتب لوله اش را پایین وبالا می برد.باخود گفتم:نکند به طرف مردم شلیک کند؟ سرباز ها پشت سرهم تیر اندازی می کردندکه کاظم دستم را گرفت وبریده بریده به محسن گفت:آن طرف ، آن طرف سرباز ها به مردم شلیک می کنند. من نمی توانستم چیزی ببینم . هرسه پا گذاشتیم به فرار وبه زور لابه لای مردم خودمان را به پیاده رو رساندیم . مردم پراکنده شدند.یک آن برگشتم پشت سرم را نگاه کردم .تانک راه افتاده بود طرف مردم .مثل یک غول نعره می کشید وجلو می آمد دیدم که مردی را زیر گرفت. دست و پایم لرزید . دستم توی دست کاظم بود وهرجا او می رفت با او می رفتم.یک گروه کوچک شعار می دادند وبه طرف حرم امام رضا علیه السلام می رفتند.ماهم با آنها رفتیم. سرباز ها تیر اندازی می کردند و کاظم دلداری ام می داد که نترسم . دور فلکه حرم ، دسته چرخی زد وبعد همه پراکنده شدند و ما سه نفر هم به خانه برگشتیم. از آن به بعد من هم هرشب باکاظم ومحسن به پشت بام خانه خرابه ای که در محله امان بود میرفتیم وهرسه فریاد الله اکبر سر می دادیم. چند روز قبل از آمدن امام به ایران کاظم گفت : از امشب روی پشت بام خودمان الله اکبر می گوییم . وقتی هوا تاریک شد وصدای الله اکبر مردم را شنیدیم . سراغشان رفتیم . توی راه پله بودیم که پدرشان جلو مارا گرفت وگفت:نمی گذارم بروید پشت بام . کاظم گفت : چرا؟ گفت:نمی خواهم از خانه من صدای الله اکبر بلند بشود . محسن گفت : بابا شاه فرار کرده چند روز دیگر امام به ایران برمی گردد. همافر با شنیدن این جمله به محسن حمله کرد و هرسه پا گذاشتیم به فرار واز خانه بیرون آمدیم رفتیم روی پشت بام خانه خرابه وهرسه فریاد کشیدیم: الله اکبر

داستانک طنز 

یکشنبه 29 بهمن 1396, 21:23:00
يک روز دو دوست با هم و با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعي با هم اختلاف پيدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتي که مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان يکي از دو دوست به صورت دوست ديگرش سيلي محکمي زد .بعد از اين ماجرا آن دوستي که سيلي خورده بود بر روي شنهاي بيابان نوشت : امروز بهترين دوستم به من سيلي زد. سپس به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادي رسيدند.چون خيلي خسته بودندتصميم گرفتند که همانجا مدتي در کنار برکه به استراحت بپردازند. ناگهان پاي آن دوستي که سيلي خورده بود لغزيد و به برکه افتاد. کم کم او داشت غرق مي شد که دوستش دستش را گرفت و او را نجات داد .بعد از اين ماجرا او بر روي صخره اي که در کنار برکه بود اين جمله را حک کرد: امروز بهترين دوستم مرا از مرگ نجات داد. بعد از آن ماجرا دوستش پرسيد اين چه کاري بود که تو کردي ؟ وقتي سيلي خوردي روي شنها آن جمله را نوشتي و الان اين جمله را روي سنگ حک کردي ؟ دوستش جواب داد وقتي دلمان از کسي آزرده مي شود بايد آن را روي شنها بنويسيم تا بادهاي بخشش آن را با خود ببرد. ولي وقتي کسي به ما خوبي مي کند بايد آن را روي سنگ حک کنيم تا هيچ بادي نتواند آنرا به فراموشي بسپارد.

داستانک طنز 

یکشنبه 29 بهمن 1396, 21:21:00
یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه دوباره موتور گازیه قیییییژ ازش جلو زد! دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!! طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار. خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بیامرزه که واستادی... آخه ... کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت !!!!

داستانک طنز 

یکشنبه 29 بهمن 1396, 21:11:00
مردی می خواست تا یک طوطی بخرد. طوطی های متعددی را دید و قیمت جوان ترین و زیباترین شان را پرسید. فروشنده گفت: "-این طوطی؟ سه چهار میلیون! ... و دلیل آورد: - "این طوطی شعر نو میگه، تموم شعرای شاملو، اخوان، نیما و فروغ رو از حفظه!" مشتری به دنبال طوطی ارزان تر، یکی پیدا کرد که پیر بود اما هنوز آب و رنگی داشت، رو به فروشنده گفت: "- پس این را می خرم که پیر است و نباید گران باشد" - این؟!... فکرش رو نکن، قیمت این بالای شش هفت میلیونه... چون تمام اشعار حافظ و سعدی و خواجوی کرمانی رو از حفظه مرد نا امید نشد و طوطی دیگری پیدا کرد که حسابی زهوار در رفته بود، گفت: "- این که مردنی است و حتماً ارزان... " - این؟!... فکرش رو نکن، قیمت اش بالای پونزده شونزده میلیونه... چون اشعار سوزنی سمرقندی و انوری و مولوی رو حفظه... مرد که نمی خواست دست خالی برگردد به طوطی دیگری اشاره می کند که بال و پر ریخته بر کف قفس بی حرکت افتاده و لنگ هایش هوا بود.... انگار نفس هم نمی کشید. "- این یکی را می خرم که پیداست مرده، حرف که نمی زند، حتماً هیچ هنری هم ندارد و باید خیلی ارزان باشد..." - این یکی؟!... اصلاً فکرش رو نکن! قیمت این بالای شصت هفتاد میلیونه! "- آخه چرا؟ مگه اینم شعر می خونه؟" "- نه...! شعر نمی خونه، حتی ندیدم تا امروز حرف بزنه، اصلا هیچ کاری نمی کنه... اما این سه تا طوطی دیگه بهش میگن استاد!

نمونه تصویر خوانی 

شنبه 21 بهمن 1396, 20:09:00

   قابل توجه شرکت کنندگان تصویر خوانی در جشنواره خوارزمی

تصویرنویسی برای تصویر مرحله کشوری

عنوان تصویر:درختانی که بودند!                                         

جزئیات تصویر:

    صحرایی در تصویر دیده می شود که گویی سالهاست رنگ باران را به چشم ندیده است.ترک های خشکیده ای که زمانی بالینی برای درختان گردو بوده اند و یا شاید گلدانی برای سرو ها ؛ سرو هایی که با تمام سرافرازیشان اکنون فرازی شده اند برگرمای یکی از خانه های شهر  خاکستری...پیر مردی با کولباری از امید برای دو باره سبز شدن سبزه ها...بوته ای می بینم که طراوتش نوید از بهار می دهد ولی همسایه هایش رنگی از آن برگونه هایشا ن ندارند...فقط قهوه ای یا شاید هم نقره ای...پرندگانی که بوی غنچه های سبز بوته ی رز را شنیده اند و به دنبال دوباره دیدن رنگ آسمان پر می زنند.و سطل هایی از آب که شاید بر رنگ غنچه ها بیا فزایند.رد پای افرادی که با رفتن جویبار ها رفتند.و بوته را تنها گذاشتند بوته ای که فقط غنچه هایش را دارد یا پیر مردی را با دستان خسته اش را ...

پیام تصویر:

    سبزه ها دارند می میرند ؛ زرد می شوند. یبایید کمکی کنیم تا شبنم، خانه ای برای سکونت داشته باشد ؛ بلغزد و دوباره از برگی به برگی دیگر چکد. کمکی کنید تا منظره ی درختانی که امروز به ما آرامش می دهند، بر چشمان فرزندانمان هم رنگ آسایش باشند.آری بیایید کمکی کنیم که سبزی باغ های زیتون  یا گرمی دشت های حُسن یوسف برای همیشه پا برجا باشد.

عنوان نوشته( انشا):تنهایی غنچه ها( این عنوان ضرورت ندارد)

موضوع انشا : خشکسالی

مقدمه:  هر روز و هر روز زمین تشنه تر می شود و ترک های صحراهای خشک عمیق تر...کم ابی معضلی است که راه حلّش در دست ماست.هر بار که خورشیدی می آید و می رود پله ای به پله های بالا رفته مان تا مرز نابودی حیات اضافه می شود. خشکی در کمین است تا به جان پهنه ی وسیع افق دریا بیافتد و شاید هم این پایانی باشد برای زندگی در این کره ی خاکی .آب را باید نجات داد تا شاید کودکانمان رنگ آب ، بوی جنگل های بلوط یا مزه ی خاک خیس را دوباره احساس کنند

بندهای بدنه:    کم آبی سایه ایست که بر برآیینه ی آینده ی کودکان یا حتی خودمان تاریکی می افکند. چه بسیار نهال هایی بودند که با حسرت یک قطره از حیات آخرین برگ هایشان را بر زمین پاشیدند.چه بسیار اشک هایی که برگونه های طبیعت خشکیدند و حسرت را بردل ساقه های برنج انداختند.بوی مرگ ،تمام نخلستان هارا خواهد سوزاند و برگ های شکننده ی درختان خرما سایه ای می شوند برای ریگ های خسته...

   مرگ موجودات زنده شاید بعید و لی نزدیک است. شاید کمی بعد دیگر نتوانیم ببینیم درختان سبز  یا دشت های با طراوت و یا حاله ی ابریشمی سرخ شقایق های عاشق را ... شاید دیگر شقایقی نباشد که زندگی کنیم بیایید تا ابد...تاشقایق هست... زندگی کنیم.

  نجات آب وظیفه ایست بردوش تمام کسانی که برای فردا نگرانند .شاید دیگر فرصتی برای نجات آبی که هست ولی کم هست نباشد پس بیایید قبل از نبودن آن نجاتش دهیم.

   مصرف بی رویه ی آب تیشه ایست بر تنه ی درخت بشر . همان زمان که شیر آب را باز می کنید به اشکی فکرکنید که بر گونه ی کودکی خشکید چرا؟ چون آب هست ولی کم است..همان زمان که ماشین خود رامی شویید به برگی فکر کنید که زیر سیلِ  بی آبی می شکند چرا؟چون آب هست ولی خیلی کم است... همان زمان که با چشمانی متحیّر به رود خانه های خشک می نگرید به این بیاندیشید که زمانی آب بود... بیایید حال که آب هست، درست مصرف کنیم.

   زمین تشنه است ... لب های خشکیده ی زمین از آتش مصرف بشر می سوزد ؛ما داریم زمین را می کشیم چرا به فریاد های خاموش شن های خفته گوش نمی دهیم ؟ شاید چون همیشه می شنویم آب هست .. آب هست...امّا کم است .

بند نتیجه:    فبل از اینکه آب دیگر نباشد آیینه ی حقیقت را ببینید؛ رود ها خشکیده اند،چیزی جز مرگ بر بالین خاک پرسه نمی زد.دیگر حتی گلدان های خانه ی مادربزرگ هم بوی گل نرگس نمی دهند و کم کم بوی خاکِ پس از باران هم فراموش خواهد شد.اگر آینده ی خود را دوست دارید،به خاطر لاله های تشنه ، کنده های مرده و غنچه های تنها مواذب آب باشید.

تصویر خوانی 

شنبه 21 بهمن 1396, 19:37:00

جشنواره نوجوان خوارزمی محور زبان و ادبیات فارسی

تصویرخوانی و تصویرنویسی

مروری کوتاه بر آموزش تصویر خوانی/ تصویر نویسی، نگارش و خوانش

جشنواره نوجوان خوارزمی در رشته ی زبان و ادبیات فارسی در سه بخش به شرح زیر برگزار می شود .

بخش نخست: تصویر خوانی

1-  ابتدا دانش آموز عنوانی کوتاه ، مناسب وزیبا برای تصویر انتخاب می کنند .

2- جزییات تصویر: در این بخش دانش آموز هر آنچه را که از برون و ظاهر تصویر مشاهده می کند و می بیند،  در قالب یک یا دو بند به صورت جمله های توصیفی و کاملاً آزاد و خلاقانه و با توجه به ارتباط عناصر و پیکره ی تصویر و بدون توجه به ساختار کتاب ( مقدمه ، بدنه ونتیجه ) می نویسد (10-5 سطر)

3- پیام تصویر : در این مرحله دانش آموز پیام و یا پیام هایی که از تصویر برداشت می کند در یک بند می نویسد . (5-2 سطر)

بخش دوم : نگارش

1-   ابتدا دانش آموز از تصویر ارائه شده ، یک «موضوع کلی2دانش آموز برای موضوع انتخابی خود، به روش بارش مغزی، با توجه به تصویر (برونه ودرونه ی تصویر و ارتباط تصویر با مسایل اجتماعی ) معنا سازی و خوشه سازی می کند .

3- نوشتن بند مقدمه :دانش آموزان خوشه سازی ها ومعنا سازی ها را در بند مقدمه ، معرفی کلی می کند . در واقع دانش آموز ، در این بخش ، مقدمه ی متن خود را می نویسد . به بیان دیگر نویسنده؛ بخش مقدمه را به معرفی موضوع و بیان ایده ی اصلی خود از موضوع ، اختصاص می دهد. می توان گفت؛  نویسنده در بند مقدمه طرز تفکر و برداشت خود را از موضوع می نویسد.

4  - نوشتن بند تنه/ بدنه: بند تنه بخش اصلی نوشته است . در این بخش نیازی نیست که دانش آموز هر آنچه که در تصویر می بیند؛ تمام اجزا را  بنویسد . زیرا مشاهدات خود را از تمام اجزا و عناصر در بخش تصویر خوانی (توجه به جزییات ) نوشته است. آنچه ارزش دارد؛ این است که دانش آموز، آن سه یا چهار کلید واژه را که از تصویر ارائه شده ، معنا سازی کلی انجام داده است ودر واقع بخش یا بخش هایی از تصویر ، ریز موضوع نوشته اش در بند های تنه قرار گرفته است ؛ در بند بدنه به صورت جمله ی موضوع می نویسد و جملات موضوع را با شرح ، تفسیر، توضیح، دلیل، تأیید و... تقویت، پشتیبانی و حمایت می کند.

    در واقع هریک از معنا سازی کلی ، موضوع نوشته ی فرد در بند های تنه خواهد بود . به طور مثال اگر دانش آموزی یک موضوع کلی انتخابی از تصویر را چهار واژه ، خوشه سازی و معنا سازی کرده باشد، هریک ازآن واژه ها ؛ موضوع یک بند در بخش بدنه خواهد بود . بنابر این بند بدنه چهار بند خواهد بود .

  5- بند نتیجه: آخرین بخش نوشته ی دانش آموز ، بند نتیجه است. در این مرحله دانش آموز می بایست از نوشته اش جمع بندی تأثیر گذار وتفکر بر انگیز داشته باشد. متن تولیدی فرد در پایان می بایست فرجام خوش،تفکر بر انگیز و تأ ثیر گذار باشد. » انتخاب می کند.

کنترل خشم در نوجوانان 

پنجشنبه 19 بهمن 1396, 17:52:00

مهارت کنترل خشم در نوجوانان

 

“چگونه می توانم به فرزند نوجوانم مهارت کنترل خشم را اموزش دهم ؟او به تازگی بسیار عصبانی و خشمگین است . “این مساله یکی از مهمترین سوالاتی است که اکثر والدین در زمینه تربیت فرزندانشان مطرح می کنند . معمولا به محض شنیدن این پرسش عناوین متفاوتی در راستای همکاری تربیتی اولیای مدرسه و والدین در ذهن افراد نقش می بندد. مسائلی چون چگونگی عملکرد خشم یا ریشه فرهنگی و خانوادگی این مساله این که چرا خشم بیشتر در دوره نوجوانی بروز می کند چگونه می توان ان را مهار کرد و در کل خشم به چه دلایلی در وجود کسی شکل می گیرد و راهکارهای مفید ارام کردن یا خاموش کردن ان چیست .

عملکرد خشم
خشم نیز همانند سایر احساسات درونی رفتاری کنشی است در واقع خشم نشانگر هوشیاری سیستم اگاهی بدن درباره مسائل ناخوشایند پیرامون است این عملکرد طبیعی به شخص اجازه می دهد تا درباره برخی تغییرات و ناملایمات درونی و بیرونی عکس العمل نشان دهد . در واقع به همان شکل که غم نمایانگر واکنش فرد در مواجهه با فقدان یا ناکامی است احساس خشم و عصبانیت نیز عکس العملی طبیعی در راستای حفاظت از شخص در برابر هرگونه بی حرمتی برخورد نامناسب یا حتی تجاوز به حقوق شخصی است در هنگام بروز خشم ما احساس می کنیم که اشتباهی رخ داده است نباید چنین اتفاقی می افتاد چیزی در این میان درست نیست و به ما صدمه می زند موضوعی کاملا ناعادلانه وجود دارد چیزی رخ داده که ما انتظارش را نداشته ایم حس می کنیم که با ما بدرفتاری شده یا در حق ما اجحافی صورت گرفته است . بی تردید افراد از حس خشم و بروز ان برای دفاع از خود و حقوق احساسی و انسانی شان استفاده می کنند . بنابراین موضوع کاملا طبیعی است اما مساله حائز اهمیت این است که چگونه می توان این احساس را متعادل تر کرد و از ابراز شدید و ویرانگر ان جلوگیری نمود . امروزه این امر یکی از بزرگترین معظلات فکری والدین در برخورد با نوجوان در سن بلوغشان است زیرا در این سن نوجوان مرتب درباره هر موضوع کوچکی عصبانی و تندخو می شود اغلب به نظر می رسد که نوجوان قادر نیست به درستی احساس و خواسته اش را مطرح کند بهتر است که والدین بدانند بیان و ابراز خشم از سوی فرد نوجوان به خودی خود رفتاری بد یا ناپسند نیست در واقع نوجوان با این کار خود فرصت سوءاستفاده کردن را از دیگران خواهد گرفت ولی باید به او یاداور شویم که بهتر است در هنگام خشم نیز هوشیار بوده و بیش از حد تعادل عصبانی نشود .

ریشه و فرهنگ خانواده
برخی والدین براین باور هستند که ریشه خشم فرزندشان برگرفته از ناملایمات خانوادگی و شرایط نامناسب کودکی انهاست در واقع این والدین طبیعی می دانند که نوجوان خشم خود را از انها اموخحته باشد در اینجا باید به نکته مهمی اشاره کنیم :هیچ گاه به شخصی اجازه داده نمی شود که به دلیل شرایط خانوادگی اش در گذشته رفتاری خشن و عصبانی از خود بروز دهد ! بنابراین در شرایطی مناسب مشکلات گذشته خانواده را با فرزند خود مطرح کنید شما باید به او متذکر شوید که وی می تواند کاملا بر خلاف این مسیر حرکت کرده و از بروز خشم های بی دلیلش جلوگیری کند .

خشم و بلوغ
فرایند بلوغ به خودی خود در نوجوان ایجاد عصبانیت و خشم می کند زیرا در این سن نوجوان با بحران دوگانگی شخصیت مواجه است و افکارش مملوء از اضطراب و نگرانی است نوجوان می خواهد مستقل عمل کند اما والدین همچنان به او امر و نهی می کنند و از سوی دیگر به دلیل بزرگتر شدنش از وی انتظارات بیشتری دارند بنابراین باید پذیرفت که بلوغ شاخص ترین سن بروز خشم و عصبانیت است و این خشم بیشتر متوجه والدین فرد می شود زیرا نوجوان می خواهد قدرت عملکرد این بزرگ شدن را به والدین خویش نشان دهد .

چگونگی کنترل خشم
برای کنترل خشم نوجوانان بهتر است که به انان متذکر شویم “به هیچ وجه مسئله مهم عصبانیت یا بروز خشم در مواجهه با دیگران نیست زیرا این مسئله امری طبیعی است بلکه انچه اهمیت دارد چگونگی ابراز و کنترل خشم است “پس پیش از هر اقدامی باید کمی به خود فرصت دهیم تا ارامتر شده و حتی در برابر مشکل یا سوءتفاهم ایجاد شده با فرد موردنظر صحبت کنیم . زیرا به یقین در ارامش سخنان اگاهانه تری رد و بدل خواهد شد با این روش ما هرگز در طوفان مخرب خشم غرق نخواهیم شد . در زمان بروز رفتار نامتعادل خشم و عصبانیت بی تردید روی دادن دو اتفاق حتمی است :اول رد و بدل شدن سخنان و الفاظ توهین امیز و دوم ایجاد حس تلافی جویی و تنفر در دوطرف . همیشه بیان بدون فکر و غیر اگاهانه کلمات بازخورد نامناسبی را به همراه خواهد داشت باید پذیرفت که گاه رفتار تند و توهین امیز والدین در برابر فرزندان خود موجب بروز خشم بیشتر در انها می شود این مسئله حرمت های دو طرف را خدشه دار می کند و چنین شرایطی موجب تخریب هر چه بیشتر روابط فرزندان و والدین خواهد شد بنابراین بهترین اموزش کنترل خشم برای فرزندان کنترل خشم خود والدین در برابر خطاهای فرزندانشان است زیرا بی تردید والدین خود بهترین الگوهای رفتاری برای فرزندانشان قلمداد می شوند .

شناخت شرایط بروز خشم
یکی از مهمترین اموزش های والدین به فرزندان شناخت شرایط ایجاد خشم و سپس اموزش مهارت های کنترل ان است این حقیقت انکار ناپذیر است که در شرایط مشابه همه افراد عصبانی و خشمگین می شوند برای مثال : زمانی که بیش از اندازه مورد قضاوت قرار می گیرند و سعی می کنند که از حق خود دفاع کنند . زمانی که بیش از حد در مسئله ای نفع می برند و از دیگران انتظار دارند . زمانی که موضوعات غیر شخصی شان شخصی می شوند . زمانی که مرتب به خاطرات گذشته شان رجوع می شود و درباره موضوعاتی دیگران از ان ها شکایت می کنند . زمانی که مورد اعتراض دیگران قرار می گیرند و عصبانیت ان ها نادیده گرفته می شود …بی تردید چه بزرگسالان و چه نوجوانان در شرایطی مشابه هم از مسائلی عصبانی و خشمگین می شوند اما در صورت تمایل می توانند نوع برخورد و دیدگاهشان را تغییر داده و برخورد بهتری داشته باشند .

کنترل خشم
خشم فرایند مغزی است که به سرعت در فرد بروز می کند و بهطور معمول پس از بروز به سرعت کمرنگ شده یا خاموش می شود راهکار عملی و موثر در کنترل خشم ایجاد تصویر سازی درباره امور مثبت و تاثیر گذارذهنی است فرد به محض بروز خشم می تواند از این تصاویر همانند کلیدهایی برای خاموش کردن شعله خشمش استفاده کند راهکار بعدی این است که همواره پیش از عصبانیت و بروز ان به خود و طرف مقابلمان فرصتی برای صحبت کردن دهیم به توضیحات شخص مقابل از زاویه دید او بنگریم و حتی فرض اولیه را برمبنای عدم اگاهی درست او از موضوع قرار دهیم در نهایت راهکار کارامد دیگر این است که همواره در مسائل نیمه پر لیوان راببینیم و به مسائل کوچک و پیش پا افتاده بی توجه باشیم . بنابراین والدین با برخوردی دوستانه و اگاهانه قادر خواهند بود فرزندان خود را در شرایط بحرانی خشم راهنمایی کنند والدین باید همواره به فرزندانشان گوشزد کنند “خشم و رنجش درونی همانند سمی است که ذره ذره ذهن و جسم تو را تخریب می کند بنابراین باید تا حد امکان از نیروی مخرب و ازار دهنده ان دوری کنی و همواره خشم خود را کنترل نمایی . “

 

 

شعز انقلاب 

پنجشنبه 19 بهمن 1396, 17:03:00

پس از پیروزی انقلاب اسلامی (بهمن ماه 1357) شعر معاصر ایران، حال و هوای دیگری یافت؛ شعر این دوره که هنوز هم نمی توان به درستی درباره ویژگی ها و موفقیّت های آن سخن گفت، بسیار پر حجم، و تحوّل و نوآوری در آن فراوان است.

بیشتر شاعران این دوره جوانانند و خوشبختانه در میان آنها،استعدادهای درخشان کم نیست.

در شعر انقلاب انواع قالب های شعری مانند غزل، مثنوی، رباعی، دوبیتی، چهارپاره، قطعه، قصیده، تک بیتی و قالب های نو به چشم می خورد. در همه قالب ها دخل و تصرف هایی صوررت گرفته که آن را از شکل های سنّتی و گذشته متمایز می نماید. از میان قالب های سنّتی غزل بیشترین کاربرد را شعر انقلاب داشته و حجم غزل های سروده شده جدا از موفّق یا ناموفّق بودن آنها - نسبت به قالب های دیگر بیشتر است. نوآوری شاعران این دوره در غزل سرایی، غزل این دوره را با ویژگی هایی همراه کرده است که قطعا باید از آن با عنوان «غزل نو» یاد کرد.

قابلیّت غزل برای بیان مفاهیم عرفانی و معنوی که از دیرباز مورد توجّه شاعران بوده است در این دوره با روحیّه حماسی شاعران انقلاب و شاعران دوره جنگ تحمیلی به هم آمیخت و "غزل عرفانی و حماسی" را مشحون از نوآوری های لفظی و ترکیب های خاصّ کرد.

از پیشگامان برجسته غزل نو قبل از پیروزی انقلاب سیمین بهبهانی است که کار خود را با دو مجموعه خطی ز سرعت و از آتش و دشت ارژن ادامه داد. محمدعلی بهمنی هم در سال 1369، نمونه هایی موفّق از غزل نو را با انتشار مجموعه گاهی دلم برای خودم تنگ می شود عرضه کرد. سایه، مشفق کاشانی، عزت الله فولادوند نیز با سرودنِ غزل های نو در زمره غزل پردازان سالمند این دوره شمرده می شوند. از قیصر امین پور، حسن حسینی، حسین اسرافیلی، سلمان هراتی، سهیل محمودی، زهره نارنجی، ایرج قنبری، فاطمه راکعی ، علیرضا قزوه، ساعد باقری، عبدالجبار کاکائی هم می توان به عنوان شاعران غزل پرداز نسل انقلاب یاد کرد.

نمونه هایی از غزل این دوره:

بیا به خانه آلاله ها سری بزنیم

ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم

به یک بنفشه صمیمانه تسلیت گوییم

سری به مجلس سوگ کبوتری بزنیم

شبی به حلقه درگاه دوست دل بندیم

اگر چه وانکند، دست کم دری بزنیم

«قیصر امین پور»

هلا پاسداران آیین سرخ

سواران شوریده بر زین سرخ

پبه شعر دلیری تصاویر سبز

به دیوان مردی مضامین سرخ

از این باغ زنگار زردی ز دود

وفاتان به آن عهد دیرین سرخ

«حسن حسینی»

و از سیمین بهبهانی:

بنویس قنداق نوزاد بر ریسمان تاب می خورد

با روز با هفته با ماه، بر بام بی انتظاری

بنویس کز تن جدا بود، آن ترد آن شاخه عاج

با دستبندش طلایی، با ناخنانش نگاری

بنویس کانجا، عروسک، چون صاحبش غرق خون بود

این چشم هایش پر از خاک، آن شیشه هایش غباری

نستوه، نستوه مردا، این شیردل، این تکاور

بشکوه، بشکوه مرگا، این از وطن پاسداری

بنویس از آنان که گفتند یا مرگ یا سرفرازی

مردانه تا مرگ رفتند، بنویس آری، آری.

نوعی غزل سرایی بیدل وار نیز در این دوره رواج یافته است که یوسفعلی میرشکاک و احمد عزیزی از موفق ترین شاعران این نوعند.

عمر من چون آهوان در گله های رم گذشت

زندگانی مثل آوازی مرا در غم گذشت

تا کجا در بستر کابوس سر باید نهاد

زخم من! تیغ تو از پیشانی مرهم گذشت

کی شود در بزم شب، غافل ز عطر باده بود؟

چون توان بی وهم گل، از کوچه شبنم گذشت؟

یک گره از حلقه راز ملایک وانشد

عمر حافظ در پی رمزِ گل آدم گذشت

حاجت پنهان شدن در غارهای چله نیست

می توان پروانه شد وز گلشن عالم گذشت

کس مزار خامش داغ شقایق را نجست

زخم شیون پاک شد تا هفته ماتم گذشت

«احمد عزیزی»

از میان غزل پردازان دوره انقلاب، بعضی هم به ترکیب سازی های خاص چنان پرداخته اند که گاه اندیشه و معنی را فدای آن کرده اند. مشهورترین چهره این گروه از غزل سرایان نصرالله مردانی است که آثار خود را در مجموعه هایی به نام قیام نور و خون نامه خاک منتشر کرده است:

من واژگون، من واژگون، من واژگون رقصیده ام

من بی سرو و بی دست و پا در خواب خون رقصیده ام

میلاد بی آغاز من هرگز نمی داند کسی

من پیر تاریخم که بر بام قرون رقصیده ام

فردای ناپیدای من پیداست در سیمای من

این سان که با فردائیان در خون کنون رقصیده ام

میلاد دانایی منم، پرواز بینایی منم

من در عروجی جاودان از حدّ فزون رقصیده ام...

«نصرالله مردانی»

در این دوره همان گونه که اشاره شد قالب های متنوع شعری به کار گرفته شده است که از آن جمله "مثنوی" است. مثنوی این دوره نیز مانند غزل رنگ و بوی دیگری دارد. شاعران مثنوی سرای این دوره تلاش کرده اند تا در عرصه مثنوی ،نوآوری هایی داشته باشند. امّا همه آنها در این کار توفیق یکسان به دست نیاورده اند. نوآوری هایی بعضی از آنها مثل سلمان هراتی و محمدرضا عبدالملکیان در حدّ کلمات و تعبیرات است.

و بعضی مانند نوذر پرنگ در مثنویِ ساقی نامه می کوشد تا تصویرهای حسّی و لحظه ای بیافریند امّا بعضی از آنها مانند سایه، علی معلم، احمد عزیزی و... تلاش کرده اند تا قلمرو نوآوری و تحوّل در مثنوی را گسترده تر کنند. مثلاً در شعر "سایه" هم آوایی و هم سرایی حماسی فردوسی و شعر بزمی و داستانی نظامی همراه با پند و نصیحت و اخلاق سعدی مشهود است:

دلی مانده صد زخم خنجر در او

دلی کین خون برادر در او

دلی در عزای عزیزان به درد

ندانی که نامرد با ما چه کرد.

گرفتند و بردند و آویختند

چه خونها که در صبحدم ریختند...

تو رفتی و روی چمن زرد شد

دل باغبانِ تو پر درد شد

گل ارغوان تو بر خاک ریخت

پرستو از این بامِ ویران گریخت

تو رفتی و آمد زمستانِ سخت

به سوگ تو گردون سیه کرد رخت

فرو خفت خورشید و یخ بست آب

سر بخت بستان گران شد ز خواب

مگر گردبادی برآمد ز راه

که شد روز روشن چو شام سیاه...

بیا تا ببینیم در کار گل

ز شبنم بشوییم رخسار گل

بهاری نو آمد به صد دلبری

بیا تا از او گل به دامن بری...

بهاری بدین نازنینی کجاست

که این خون بهای شهیدان ماست

(مثنوی خون بلبل)

از همین دست می توان به مثنوی عاشقان و مثنوی عارفان حسن حسینی اشاره کرد که در مجموعه هم صدا با حلق اسماعیل به چاپ رسیده است:

...ببین خانقاه شهیدان عشق

صف عارفان غزل خوان عشق

چه جانانه چرخ جنون می زنند

دف عشق با دست خون می زنند

سر عارفان سرفشان دیدشان

که از خون دل خرقه بخشیدشان...

به کارگیری وزن های کهن و غیرمعمول با ساخت و ساز تازه، حال و هوای خاصی به مثنوی های علی معلم می دهد. از مهمترین ویژگی های مثنوی های معلم علاوه بر استفاده از اوزان طولانی، به کارگیری قافیه های مناسب با حداکثر اشتراک در حروف، گنجاندن چند قافیه در یک بیت و به کار گرفتن ردیف و توجّه به نقش آن است:

این فصل را با من بخوان باقی فسانه است

این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است

هفتاد باب از هفت مُصحف برنبشتم

این فصل را خواندم ورق را در نبشتم

از شش منادی راز هفت اختر شنیدم

این رمز را از پنج دفتر برگزیدم

این بانگ را پنج نوبت زن گرفتم

این عطر را از باد در برزن گرفتم

این جاده را با ریگ صحرا پویه کردم

این ناله را با موج دریا مویه کردم

این نغمه را با جاشوان سِند خواندم

این درد را با جوکیان هند خواندم...

(قسمتی از مثنوی بلند «هجرت»، علی معلم)

حمید سبزواری، یوسفعلی میرشکاک، حسن حسینی و چند تن دیگر به پیروی از علی معلم مثنوی هایی سروده اند. که هیچ کدام از آنها بر مثنوی های معلم پیشی نگرفته است.

مثنوی های احمد عزیزی هم با اوزان بلند همراه با خیال بندی، زبان خاص، مضمون پردازی هایی به سبک هندی، جایگاه خاصّی را در شعر معاصر دارد. "طبیعت گرایی"، "بازگشت به کودکی" و "یادآوری انسان های اوّلیه" از موضوعاتی است که بیش از هر چیز در شعر عزیزی خودنمایی می کند.

باز می گشتیم شب در نور ماه

کشتزاری از تبسّم در نگاه

تپه ها سرسبز، دامان ها بلند

نهرها آبستن کوه سهند.

(وجین زار)

گاه بی توجّهی عزیزی در انتخاب الفاظ و ترکیبات مناسب، شعر او رابی معنی می کند و ساختار شعرش را آشفته می سازد:

رو به باغ عطر خود بلبل بزن

بر پر سنجاقکانت گل بزن (!)

و البتّه آنچه به دادِ شاعر می رسد و در وهله نخست نارسایی های زبانی او را می پوشاند آهنگ کلام اوست.

رباعی هم در سال های نخست انقلاب اسلامی دستخوش تحولّات زیبایی شد. کاری را که منصور اوجی در مجموعه رباعیّات خود با نام مرغ سحر شروع کرده بود، با ابتکار حسن حسینی و قیصر امین پور ادامه یافت. رباعی در دوره انقلاب آن چنان اوج گرفت که حتّی منصور اوجی هم با انتشار مجموعه دیگرش با عنوان حالی است مرا... نتوانست جایگاهی چون گذشته برای خود به دست آورَد و تنها «فضل تقدّم» را برای خود حفظ کرد.

پس از پیشگامانِ رباعی پرداز در دوره انقلاب شاعران جوان دیگری چون حسین اسرافیلی، سلمان هراتی، نصرالله مردانی، سهیل محمودی، علیرضا قزوه و دیگران به جمع اینان پیوستند و بازار رباعی را رونق بیشتری بخشیدند.

توجّه به موسیقی درونی ، ترکیب سازی، ثبت و ضبط تصاویر لحظه ای، نزدیکی به زبان مردم و توجه به مسائل اجتماعی و سیاسی ازجمله ویژگی های رباعی در دوره اخیر است:

در واقعه ای چنان کجا بگریزم؟

زان مأمن بی امان کجا بگریزم؟

چونان که پرنده در شبِ غرّش ابر

در پهنه آسمان کجا بگریزم؟

***

دستی زکرم به شانه ما نزدی

بالی به هوای دانه ما نزدی

دیری است دلم چشم به راهت دارد

ای عشق سری به خانه ما نزدی!

(در کوچه آفتاب،قیصر امین پور)

حالی است مرا که آب و تابش زیباست.

در محضر خلق، بازتابش زیباست.

در کشور عشق رنگِ آبادی نیست

کانجا همه چیز خود خرابش زیباست.

(حالی است مرا...، منصور اوجی)

آن روز که آن قوم ستم پیشه و پست

می برد سر ترا به نی دست به دست

خون بود دو چشم زینب و حیرانم

نقش تو چگونه در دل خون بنشست

(تولّد در میدان، حسین اسرافیلی)

ما مرغ سحر خوانِ شگفت آواییم

خونین پر و بالیم و شفق سیماییم

در معبر تاریخ چو کوهی بشکوه

صدبار شکسته ایم و پابرجاییم.

***

همواره دلم لبالب از یاد تو باد

خورشید شبم نام سحرزاد تو باد

حاشا که به جز حرف تو حرفی بزنم

این حنجره ارزانی فریاد تو باد

(هم صدا با حلق اسماعیل، حسن حسینی)

آغوش سحر تشنه دیدار شماست

مهتاب خجل ز نور رخسار شماست

خورشید که در اوج فلک خانه اوست

همسایه دیوار به دیوار شماست.

(از نخلستان تا خیابان، علیرضا قزوه)

باید توجّه داشت که رونق رباعی در سال های بعد 1366 رو به کاستی نهاد و با تقلیدهای سست و خنکی که شاعرنماهای تُنُک مایه از رباعی سرایان موفّق داشتند، اگر چه بر تعداد و حجم رباعیات افزودند امّا به راستی منزلت و ارزش رباعی را از بین بردند؛ به گونه ای که در سال های اخیر کم تر می توان به نمونه هایی از رباعی با قدرت و قوّت رباعی های دلنشین دهه نخست انقلاب اسلامی دست یافت.

دوبیتی نیز سرنوشتی چون رباعی دارد.در دهه نخست انقلاب اسلامی رشدی چشمگیر کرد و به موازات رباعی سیر نزولی خود را طی نمود.

قیصر امین پور، سلمان هراتی، محمدرضا سهرابی، سهیل محمودی و علیرضا قزوه ازجمله شاعرانی بودند که طبع خود را در سرودن "دوبیتی" آزمودند و در آن به موفقیّت های نیز دست یازیدند. اگر چه قالب «دوبیتی» معمولاً برای سرودن مضامین عاطفی انتخاب می شود و قالب رباعی بیشتر مضامین حماسی را در خود می پرورد، امّا تفاوت اصولی این دو قالب کوتاه و نزدیک به هم را باید در موسیقی ذاتی و وزن آن دو دانست.

تبم ترسم که پیراهن بسوزد

ز هر دم آه من آهن بسوزد

مرا فردوس می شاید که ترسم

دل دوزخ به حال من بسوزد

(در کوچه آفتاب، قیصر امین پور)

***

دلم تنهاست ماتم دارم امشب

دلی سرشار از غم دارم امشب

غم آمد، غصّه آمد، ماتم آمد

خدا را این میان کم دارم امشب

(آسمان سبز، سلمان هراتی)

***

به دریا شکوه بردم از شب دشت

وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت

به هر موجی که می گفتم غم خویش

سری می زد به سنگ و باز می گشت

قصه های مجید 

جمعه 29 دی 1396, 20:30:00

 

 با سلام خدمت دخترای گلم حتما مجید وسفر اصفحانش رو یادتونه پس بخونید: 

 مدرسه قصه های مجید و من

داستان مدرسه قصه های مجید، مجیدی که خود ما بود، مجیدی که شرایطش از ما بهتر نبود! در آذر ماه مسافر اصفهان بودم، درب مدرسه قصه های مجید بسته بود، با کمک دخترم از دیوار بلند مدرسه بالا رفتم، در سفرهایم از این دیوارها زیاد بالا رفته بودم! اما این بار فرق داشت، دخترم هم این را حس کرده بود، ازم پرسید؛ بابا مگر شما در این مدرسه درس خوانده اید؟ شوق دیدن مدرسه قصه های مجید و یادآوری مصیبتهایش ادامه کار را سهل می کرد …
وقتی مدرسه قصه های مجید را دیدم دلم سوخت، این بار مصیبت خود مدرسه بود، دربها شکسته، شیروانی ها خراب، قسمت میانی ریخته شده بود، قسمت شرقی محل اسکان کارتن خوابها بود!!

ویرانه های مدرسه قصه های مجید
ویرانه های مدرسه قصه های مجید

این بار می خواستم به قول یک دوست شیرازی که تابحال هم ندیده بودمش، آقای صادق زاده را می گویم؛ مثبت نگاه کنم، پس این بار با دلی پردرد از اصفهان برگشتم و به دنبال راه کار، نمی خواستم باز خبر بد بدهم که مدرسه قصه های مجید چه شده، ابتدا با کمک دوست عزیزم آقای تمیزی، آقای سلیمان ساسون، معاون سابق شهرسازی شهرداری اصفهان را پیدا کردم، ایشان کلیمی و از دانش آموختگان مدرسه اتحاد (مدرسه قصه های مجید) بود. با گارد بسته ایشان مواجه شدم!

سلیمان ساسون، دانش آموخته مدرسه اتحاد (مدرسه قصه های مجید)
سلیمان ساسون، دانش آموخته مدرسه اتحاد (مدرسه قصه های مجید)

آقای ماهگرفته رئیس انجمن کلیمیان استان اصفهان را یافتم، بی نتیجه بود، دوستی ایرانی و فرانسوی را پیدا کردم تا کمکم کند، بنیان گذاران مدرسه قصه های مجید یا همان اتحاد، بنیاد آلیانس فرانسوی بود، بنیاد تا خبر را شنید، خواستار اطلاعات بیشتر و درخواست کتبی برای دادن اطلاعات بود! با انجمن کلیمیان تهران صحبت کردم و … آنها گفتند خودشان موضوع را پیگیری می کنند!
اینترنت را مرور  کردم، نوشته شده بود؛ مدرسه قصه های مجید در سال ۱۳۹۰ ثبت ملی شده، این دروغی بزرگ بود، پرونده در سال ۹۰ تهیه شده بود اما ثبت نه! با نماینده میراث وارد مذاکره شدم، سه ایراد به پرونده گرفته شده بود و فراموش! الف) وقف نامه مدرسه قصه های مجید ب) اصالت گزارش ج) نداشتن تصویر ستونهای اشاره شده در گزارش
هر سه را پیدا کردم، اما از شانس بد من، کارشناس پرونده یک ماه بیمار شده بود و استعلاجی گرفته بود، صبر کردم، پرونده تکمیل و قول داده شد، در اولین فرصت مدرسه قصه های مجید ثبت ملی شود کار را دنبال کردم ، یک لیست بلند بالا داشتم برای پیگیری کار، سازمان میراث فرهنگی، شهردار اصفهان و رئیس نوسازیش، رئیس آموزش پرورش استان اصفهان و رئیس نوسازی مدارس، ریاست شورای شهر اصفهان و مهدی باقر بگی که هم اکنون یکی از اعضاء شورای شهر بود. کیومرث پوراحمد و هوشنگ مرادی کرمانی و ….

بخش جنوبی و میانی ساختمان مدرسه قصه های مجید
بخش جنوبی و میانی ساختمان مدرسه قصه های مجید

با همه صحبت کردم و کار را پیش بردم، به لطف آقای دکتر نظری هم مدرسه قصه های مجید ثبت ملی شد، قرار شده شهرداری اصفهان لایحه تامین اعتبار مرمت بدهد، مهدی باقر بیگی هم اعلام کرده همکاری می کند، آموزش و پرورش امیدوارم پای کار باشد و …
اصلا بزارید از مدرسه قصه های مجید یا سریال قصه های مجید بگویم؛ سریال دو محور داشت، خانه بی بی و مدرسه، هوشنگ مردای کرمانی به نظر من داشتان خودش را نوشته بود. هوشنگ مرادی کرمانی وقتی چندماهش بود، مادر خود را از دست می دهد، پدر که مارمند شهربانی بود، دچار بیماری روانی و از کار اخراج می شود و هوشنگ مردای کرمانی در خانه پدربزرگ و مادربزرگ، زندگی می کند!! این خود زندگی قصه های مجید است. بیشتر …

قصه های مجید و هوشنگ مرادی کرمانی
قصه های مجید و هوشنگ مرادی کرمانی

اصلا قصه های مجید برای رادیو در سال ۵۳ نوشته شده بود، قصه ای که خود زندگی ما بود! وقتی من با کمک دخترم وارد مدرسه شدم، دیگر آن هیاهو نبود، دنبال دوچرخه ها و … گشتم چیزی ندیدم، نمی دانم حجم دوچرخه ها یادتان هست! یاد ناظم سخت گیر مدرسه افتادم، یاد درس ریاضی، یاد تنبیه ها، یاد اردوی مجید، یاد معلم ریاضی، یاد دانه های تسبیح معلم ریاضی، یاد شعرهای مجید، یاد معلم انشاء، یاد فسفر و ملخ (میگو) خوردنش، یاد صادق هدایت خواندنش، یاد ژاکت معلم، یاد … یاد تمام بدبختی های خودم، شما و …

مدرسه قصه های مجید - دانه های تسبیح و ...

مدرسه قصه های مجید – دانه های تسبیح و …

صفحه 1 از 3 1 2 3 > >>